خرید بک لینک
یک روز عربی ازبازار عبور میکرد کهچشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشدخوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخاردیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت از بهلول تقاضای قضاوت کرد ،بهلول به آشپز گفت آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت؟ ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر. آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفتمطابق عدالت است:«کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند

برچسب: نویسنده: فرشته تاريخ: جمعه 13 بهمن 1391 ساعت: 20:10

صفحه بندی